
به رغمِ غم ساقی، برقص و جرعه بر این خاک میفشان تا بارور شود ز تو این تاک، میفشان عید است عیدِ خاص، بیا خونِ خُم بریز خوشاب میفشار و بر این خـاک میفشان دستی بزن بهکامِ غریبانِ غمزده پایی بکوب و غصّه ز خاشاک میفشان پا میگذار روی رسومِ قدیمِ عشق دستی بهرغمِ خاطرِ غمناک میفشان عنقا منم که با همه تنهاییام خوشم؛ بر قافِ قصّه موجهٔ پژواک میفشان حالی توییّ و جامِ جهان، در خلأ ممان ش...
ادامه مطلب